لذت هم‌نشینی و هم‌صحبتی با عقل‌های بزرگتر از خودمان

ضرب‌المثلی را چاشنی حرف‌هایش می‌کند «عقل پندداده‌شده عقلی نمی‌کنه، آبِ جمع‌شده آبی.» عقلی که تقلای فهمیدن نداشته باشد را هر چقدر پند و اندرز دهیم، آن را درک نمی‌کند. مثل آب جمع‌شده‌ای که وقتی رها ‌شود دیگر رها می‌شود و فایده‌ای برایمان ندارد. آنها باید از درون بجوشند و تجدیدپذیر…

شب‌بخیر… و راستی…

-هزینهٔ لبخند از برق کمتر است، ولی به همان اندازه نور تولید می‌کند. «اَبه پییر» - بسیار عالی! می‌بینم که رؤیایتان دارد شکل می‌گیرد. کم‌کم آن را مشخص خواهیم کرد... کامیی جدید در حال ظهور است! برای ادامه دادن به مسیر تغییرتان، پیشنهاد می‌کنم روز پنج‌شنبه حدود ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه…

چگونه روزمرگی‌هایم را دور می‌زنم؟

این یادداشت را در دفترچه یادداشت دو سال قبلم پیدا کردم. دیگر اجازه دهید خودشیفته شوم و به خودم ببالم بابت تصمیم‌ها و عادت‌های خودم. و صدالبته به ماندن به پایشان. «کاری کن که آینده‌ات بابت آن از تو تشکر کند»، یکی از باورهای اساسی من است. الآن، آینده‌ی دو…

برداشت من از رمان و فیلم گتسبی بزرگ

بلاخره به این مهم نائل آمدم و بعد از خواندن یک رمان، فیلمش را هم دیدم. احساس می‌کنم قدم در وادی حرفه‌ای‌گری گذاشته‌ام و یک قدم به بزرگان سینما و ادبیات نزدیک‌تر شده‌ام. حس باکلاس بودن به آدم دست می‌دهد! رمان را توی گروه کتابخوانی‌مان خواندیم؛ هفته‌ای پنجاه صفحه. خوبی…

کلماتی که فایده‌ی دل‌های مرده‌اند

نگاهم به پرندگانِ توی قفس از وقتی تازه شد که از یکی شنیدم «بال‌های پرنده‌هایی که در قفس هستند، خواب می‌رود و کم‌کم از پرواز می‌افتند.» درست و غلطش را نمی‌دانم ولی برای من پذیرفتنی بود. دیدید وقتی پای خودمان خواب می‌رود نمی‌توانیم راه برویم؟ طفلی پرنده‌های در قفس هم…

به تعدادی داستان برای زنده ماندن نیازمندیم!

کِن کیسی می‌گوید: «گور پدر واقعیت، ما به داستان نیاز داریم.» و این روزها بیشتر به داستان نیاز داریم تا از شر واقعیت به آن پناه ببریم. تا بتوانیم در میان کلمات خودمان را بیابیم و به خودمان بیاییم. واقعیت از آنهایی نیست که با زُل زدن بتوان آن را…

وقتی تعهد به ادامه دادن انگیزه‌مان می‌شود…

اگر بگویم کتاب خواندن و نوشتن در این شرایط کمک می‌کند آن را بهتر سپری کنیم، شاید یک جمله کلیشه‌ای به نظر بیاید. اما منظور کلیشه‌ای ندارم. کلماتم رمق‌شان را از دست داده‌اند. بگذارید آن‌ها را روی این صفحه قدری گرم کنم مگر قدرت‌شان را بازیابند. بیایید از همین نزدیکی…

مزمزه کردن کلمات

در خیابان از کنار دو پسر نوجوان رد می‌شدم که صحبت‌هایشان را شنیدم. یکی‌شان به دیگری می‌گفت «حاجی! برا امشب اگه تیریپ شخصیت بود به منم خبرش رو بده هماهنگ شیم.» کمی که دور شدم شروع کردم جمله‌اش را با خودم زمزمه کردن. حتی سعی کردم لحنش را هم تقلید…

پروراندن عضله نویسندگی چه کم از سیکس پک دارد؟

روث گوردون می‌گوید:«شجاعت مثل عضله است باید از آن استفاده کنی تا پرورش‌اش دهی.» من هم به این نتیجه رسیده‌ام که برای پروراندن عضله نویسندگی باید بیشتر بنویسم. نه اینکه یک عالمه مطلب نوشته باشم و به این نتیجه رسیده باشم نه، از ننوشتن و کم نوشتن به آن پی…