خواندن گروهی کتاب جز از کل

۹۹/۲/۲۲ به همت و پیشنهاد دوست خوبم سمانه سنجری عزیز، داریم طعم خوانش گروهی کتاب جز از کل را می‌چشیم. با گروه خواندن و اشتراک‌گذاری برداشت‌هایمان از یک کتاب برای من تجربهٔ جدیدی است وقتی می‌بینم برای دوست دیگری دقیقا همان قسمتی جالب بوده است که برای من هم جالب…

متشکرم اُوه!

داشتم سیب‌زمینی‌ها را خلال می‌کردم که یاد اوه افتادم. یادم افتاد که دارم کتاب «مردی به نام اوه» را تمام می‌کنم و مثل سریال‌ها به قسمت آخرش می‌رسد و دیگر ماجراهایش را نمی‌خوانم. پارسال خواندن کتاب «مردی به نام اوه» را شروع کرده بودم و بعد از خواندن چند صفحه…

مقاومت ما را دفن می‌کند

دیگر دو ماهی می‌شود که دارم هر روز مرتبا می‌نویسم. قبل از این دو ماه پراکنده می‌نوشتم که از خواست ایده‌آلم فاصله زیادی داشت. پیش از این نوشتن‌های هر روزم، من یک دوران سخت ننوشتن را پشت سر گذاشتم. دورانی به مراتب سخت‌تر از نوشتن. هر روز عزم نوشتن در…

جملاتی از رمان «جانِ شیفته»

تابستان امسال را با رمان جان شیفته، اثر نویسنده فرانسوی رومن رولان، با ترجمه شگفت‌انگیز به‌آذین، سپری کردم. اولین رمان بلندی است که تاکنون خوانده‌ام. داستانش درباره مراحل مختلف زندگی دخترانه، زنانه و مادرانه آنت در یک گیرودار سیاسی است. اگر بتوانم معرفی خوبی برای این رمان بنویسم، بعدا این…

مزمزه کردن کلمات

در خیابان از کنار دو پسر نوجوان رد می‌شدم که صحبت‌هایشان را شنیدم. یکی‌شان به دیگری می‌گفت «حاجی! برا امشب اگه تیریپ شخصیت بود به منم خبرش رو بده هماهنگ شیم.» کمی که دور شدم شروع کردم جمله‌اش را با خودم زمزمه کردن. حتی سعی کردم لحنش را هم تقلید…

اگر نمی‌توانی ماهی بزرگی باشی…

این روزها شعری در دهانم افتاده که سالها قبل آن را خوانده بودم. البته بخش‌هایی از آن در خاطرم مانده است. امروز رفتم سراغ آن کتاب تا دوباره بخوانمش. اسم کتاب،چگونه بر نگرانی و اضطراب پیروز شدم نوشته دیل کارنگی است. داستان‌ها و نکته‌های این کتاب را بسیار دوست دارم.…

پیشکسوت‌ترین آموخته‌هایم…

از قدیمی‌ترین چیزهایی که یادگرفته‌ام یک نکته درباره مدیریت زمان است. یک جورهایی پیشکسوت و ریش‌سفید آموخته‌هایم است. در دوران دبیرستانم بود که از کتابخانه مدرسه کتابی درباره مدیریت زمان برداشتم. یادم می‌آید کتاب کوچک و جمع‌وجوری بود، عکس نوشته و چند تصویر هم داشت وگرنه مرا چه به برداشتن…

چگونه به طور مؤثر و فعالانه کتاب بخوانیم؟

عادت به نوشتن در حاشیه کتاب‌ها و حتی خط کشیدن زیر نکات مهم را ندارم مگر اینکه بیت شعر یا نقل‌ قولی باشد که جای دیگری برای نوشتن‌شان پیدا نکنم. بعدها، خواندن این بیت یا نقل‌ قول‌ها برایم لذت بخش و غافلگیرکننده می‌شود. معمولا بعد از کمی کتاب‌خواندن خوابم می‌گیرد…

وقتی کلمات مَحرم می‌شوند…

یک شگفتی برای هرکسی این است که برایش یک اتفاق خوب به صورت اتفاقی بیوفتد. اتفاق کوچک یا بزرگ و میزان شگفت‌زده شدن، دیگر امری دلی است. این اتفاق خوب برای من خواندن نقل قول زیر از لئو روستن بود:  « نویسنده به خاطر فرهیخته بودن نمی‌نویسد؛ به خاطر نیاز…

دوست‌ دیرینِ مشترکِ ما

  یک: «جای خالی سلوچ»، کتابی که با خواندن اولین صفحاتش شگفت‌زده شدم. هنوز وارد داستان نشده‌بودم و شخصیت‌ها و داستان‌هایشان را نمی‌شناختم اما لحن نوشته‌ و اولین توصیف‌ از شخصیت‌ها مرا میخکوب کرد. محمود دولت‌آبادی، احساسات را به قدری دقیق توصیف کرده که شاید خود شخصیت‌ها، آنقدر دقیق از آن احساس با خبر…