کلمه گرفتگی

وقتایی هم هست که سر تا پا کلمه‌ای. دوست داری فقط خودت را برسانی به قلم و کاغذی و هی بنویسی. کلمات دارند از ذهنت سر می‌روند. شعر خواندن از آن وقت‌هایی است که حس نوشتن به من دست می‌دهد. انگار ندای درونم را بیدار می‌کند. شروع می‌کنم به نوشتن.…

یک کنجِ دنج و افرادی که هم‌چنان دست می‌زنند

دوست داشتم می‌توانستم وقتی گوشی‌ام را دستم می‌گیرم، نت‌ام را روشن می‌کنم، سراغ تلگرامی، واتس‌اپی، گوگلی چیزی می‌روم و می‌نشینم گوشه‌ای و به آن مشغول می‌شوم را با گفتن یک کلمه توضیح دهم. مثل انگلیسی زبان‌ها که وقتی می‌گویند اینترنِست؛ Internest منظورشان دقیقا همین دو خط است. به تازگی این…

وقتی کلمات مَحرم می‌شوند…

یک شگفتی برای هرکسی این است که برایش یک اتفاق خوب به صورت اتفاقی بیوفتد. اتفاق کوچک یا بزرگ و میزان شگفت‌زده شدن، دیگر امری دلی است. این اتفاق خوب برای من خواندن نقل قول زیر از لئو روستن بود:  « نویسنده به خاطر فرهیخته بودن نمی‌نویسد؛ به خاطر نیاز…

شکوهِ کلمات

تازگی‌ها هنگام خواندن کتاب ظاهر بین می‌شوم یعنی به شکل کلمات دقت می‌کنم به فاصله و نیم‌فاصله، به ویرگول و نقطه ویرگول و اینها. یا با املای بعضی کلمات آشنا می‌شوم مثلاً ضرس قاطع را شنیده بودم ولی ندیده بودم. گاهی هم بخش‌های مختلف یک جمله را جابجا می‌کنم ببینم…