وقتی که ماه درخشان‌تر از همیشه است

یک:

تازگی‌ها به اتفاق‌های کوچک و همزمان دقت می‌کنم. به کفشدوزکی که به میهمانی‌مان آمده است، به موضوعی که در کتاب یا پادکستی می‌خوانم یا می‌شنوم و به طور شانسی، اشاره‌ یا پاسخی به دغدغه ذهنی‌ام دارد، آشنایی با دوستی که بازخوردی تامل‌برانگیز به من می‌دهد، به نصف‌شب از خواب پریدن و متوجه ماه نورانی شدن. دوست دارم اینها را جدی بگیرم و بهشان بگویم نشانه. شاید اتفاقی باشند و از نظر شانس و احتمال، طبیعی به نظر بیایند ولی من دوست دارم توجه خاصی به آنها بکنم. دوست دارم اصلا. خوب می‌کنم. دوست دارم خیال کنم آنها آمده‌اند تا یک ستاره کم‌فروغ کوچک را در درونم روشن کنند. جهان درون‌مان گاهی خیلی سرد و تاریک می‌شود.

دو:

چند روز پیش، همین که پایم را توی حیاط گذاشتم دیدم حیاط را خرده‌های چوب برداشته. یاد لانه یاکریم‌ها و تقلایشان در به نوک گرفتن تکه‌های چوب برای ساختن آشیانه‌شان افتادم. گفتم طفلی‌ها! حتما باد لانه‌شان را خراب کرده است که مادرم گفت انگار یکی از همسایه‌ها، پوشال کولرشان را عوض کرده و پوشال قدیمی را در پشت‌بام جا گذاشته و حالا باد آنها را همه جا پخش کرده است. اول خوشحال شدم، بعدش باز هم خوشحال شدم که لانه یاکریم‌ها خراب نشده و در آخر، این همسایه است ما داریم؟ ولی من، همین نگرانی‌ها و خوشحالی‌های غیرمنتظره‌ام درباره حیوانات را بیشتر از ادعاهایم دوست دارم و بهشان امیدوارم.

2 thoughts on “وقتی که ماه درخشان‌تر از همیشه است

  1. 1. منم ترجیح میدم نشانه‌ها رودنبال کنم! توی همین نیم سال گذشته دنبال کردن نشونه ها باعث شد دور خودم چرخ بزنم. شاید بنظر رنج بیهوده برسه اما نبود. چون زهرایی که برگشت سر نقطۀ شروع دیگه اون زهرایی نبود که چند ماه قبلش از اونجا رد شده بود. بهاش سنگین بود و از نظر مالی و انرژی و فکری و کلی چیز دیگه هزینه دادم و دادن! اما هیچ پشیمون نیستم. چون باعث شد جسارت نه گفتن رو پیدا کنم و حرف خودمو بزنم و پاش هم بایستم. اگه اون هزینه رو نمیدادم، اصلاً اگه اون اتفاق نمی‌افتاد و تو اون مسیر نمی‌افتادم هیچوقت این تغییر رخ نمی‌داد.
    2.ریا نباشه منم رو حیونا حساسم:)) خیلی به شعورشون فکر می‌کنم. به اینکه درکشون چقدر با درک ما فرق داره؟ به اینکه آیا به اندازأما متوجه اطراف و محیط و محرک‌ها هستن؟ واقعاْ‌درک نمی‌کنم که بعضی‌ها چطور می‌تونن اینقدر بی‌تفاوت باشن. من هنوز حتی روی عروسکا هم حساسم:)) دیگه چه برسه به حیوانات!

    1. زهرا جان. حتما تجربه پرچالشی برات بوده. ولی خوشحالم که برات دستاورد داشته و الآن رضایت داری از خودت. منم رضایت دلی و درونیم برام مهمه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *