حواس‌پرتی‌های کوچک خطرناک‌ترند!

تا حالا چند دفترچه به نیت برنامه‌ریزی روزانه و نوشتن کارهایم خریده‌ام که از دو سه صفحهٔ جلوتر نرفته‌ام و بعضی از شعرها یا فکرهای یهویی‌ام را در آنها می‌نویسم.برنامه‌ریزی‌ روزانه چندان مرتبی ندارم و هر چه به پایان مهلت کاری نزدیک‌تر می‌شوم، در انجاش مصمم‌تر می‌شوم. نظم در انجام…

همین چیزهای کوچک

آدم‌ها برایم دوست‌داشتنی‌تر از قبل شده‌اند. هنوز نمی‌دانم به واسطهٔ کرونا است یا شعور خودم رسیده. همین که کمی قرنطینه شُل شد و به جنبش آمدیم، متوجه صحنه‌های جالبی شدم. یکبار که جلوی عابربانک ایستاده بودم و همه ماسک زده بودیم، چشمم به کارت نفر جلویی‌ام افتاد و اسمش برایم…

چه شد اشتهایت ای قلم؟

این شهریور، وبلاگم دو ساله شد. داشتم کم‌کم به خودم غره می‌شدم که دارم مرتب می‌نویسم و دیگر نوشتن از من جدا نمی‌شود و اینها که یکهو پتکی خورد به سرم. کلی سؤال در سرم می‌چرخید که چرا اینقدر به نوشته‌های روزانه‌ای که منتشر می‌کنی دلخوشی؟ نوشتن دیگر به عادت…

هورا! حالِ سایتم حتی از اولش هم بهتر شده

یک ماهی شد که سایتم خراب و غیرفعال بود. اول به پیشخوانم دسترسی نداشتم، بعدش به کل سایت. تیکت زدن‌ها و سرچ‌های گوگل هم راه به جایی نبرد. همینجوری مانده بود گوشهٔ دلم، خودم هم گیج‌ و ویج. روزهای اولش، مطلب هر روزم را داخل ورد می‌نوشتم تا بعدا اینجا…