از نوشتن می‌ترسی؟

- از نوشتن می‌ترسی؟ + گاهی آره. - چرا؟ + چون می‌ترسم که مخدر باشه. همونقدر که نوشتن حالم رو خوب میکنه، یه روزی، ننوشتن حالم رو بد کنه. جهانی که از طریق نوشتن کشف و بنا می‌کنیم، می‌تونه خلأ بزرگی رو در درون‌مون پر کنه. و خب، وقتی که…

ای انسان مدرن، می‌بینی؟

خواندن بخش‌های خط‌کشیده‌شدهٔ کتاب‌ها برایم لذت‌بخش است. هرازگاهی سراغ‌شان می‌روم و دیداری تازه می‌کنیم. به نظرم اندکی امید در وقتی که زیر جمله‌ها یا بخش‌هایی را خط می‌کشیم وجود دارد؛ امید به بازگشت دوباره به آنها. ای انسان مدرن، می‌بینی؟ امید را در طبق اخلاص نزدت نمی‌آورند؛ باید در جاهای…

زیبایی حقیقی در ذهن‌ها، قلب‌ها و دستان زیباست

خام‌تر که بُدم سایت‌های شخصیت‌شناسی‌های مختلفی را شخم می‌زدم تا یک زهرایِ همه‌چیزتمام تحویل بگیرم. به دنبال شناخت شخصیت‌ام نبودم؛ فقط از آنها منِ اید‌ئالم می‌خواستم. همین. اعتبار هرکدام را هم خودم تعیین می‌کردم. اگر خوشم می‌آمد که معتبر بود، اگر هم نه، که نه. البته یک دورهٔ شخصیت‌شناسی MBTI…

داستان‌های کوتاه انگلیسی چگونه به من در یادگیری زبان کمک کردند؟

یکی از بخش‌های جذاب یادگیری زبان، دیسکاشن یا گفتگوی کلاسی است. چه زمانی که به‌ زور می‌توانی جمله‌ای بسازی، چه زمانی که راه‌افتاده‌ای و جملات حرفه‌ای‌تری می‌سازی. در آموزشگاهی که من زبان یاد گرفتم، داستان‌های کوتاه انگلیسی یکی از پایه‌های جلسات دیسکاشن بود. یعنی معلم‌مان از یکی دو جلسه قبل…

تجربهٔ من از کست‌باکس

دو سه ماهی می‌شود که کست‌باکس را روی گوشی‌ام نصب کرده‌ام و هرازگاهی به پادکست‌هایش گوش می‌کنم. از آنجایی که با دنیای پادکست‌ها آشنا نبودم، به اولین اسم آشنایی که رسیدم گوش کردنش را شروع کردم. کلیپ‌هایی از مجتبی شکوری را در اینستاگرام دیده بودم؛ خوش‌بیان بود، توی صحبت‌هایش به…

اتفاق‌هایی که ما را می‌تکانند

ما قالیچه‌ای در زیر پای اتفاقات روزگار هستیم. گاهی لگدمال حوادث می‌شویم و با کفش از رویمان رد می‌شوند. رد کفش‌هایشان آنقدر واضح بر سر و سینه‌مان می‌ماند که حتی می‌توانی نوشته‌های کف کفش را بخوانی. وقت‌هایی هم عزیزدردانه می‌شویم و یک گرد هم بر چهره‌مان نمی‌بینی. شسته رفته و…

کتاب‌ها؛ پاتوقی برای دیدار با نابغه‌ها

در داستان کوتاه شرط‌بندی، نوشتهٔ آنتوان چخوف، شخصیت اصلی داستان که یک‌عالمه کتاب‌ خوانده است، این نظر را دارد: «نابغه‌ها، از هر سن و از هر سرزمین، با زبان‌های مختلفی صحبت می‌کنند، اما شعله‌های یکسانی در همهٔ آنها می‌سوزد. آه، اگر می‌دانستید حالا که روح من قادر به درک آن…

آدم‌ها چقدر توی ذهن‌تان زنده‌اند؟

به نظرم یک شیوه برای جذاب‌تر کردن گفتگو این است که گاهی طرف سوم، اما غایبی را هم وارد گفتگو کنیم. سخاوت داشته باشیم و یک حرف خوب یا نکته‌ی مثبتی از او را بیان کنیم. یک رفتار جالب دیگر هم که چشمم را گرفته این است که اگر بازیکن،…

خلاقیت یا سادگی؟ دوراهی دشوار انسان مدرن

این روزها، فیلترشکن جدیدی که نصب کرده‌ام به نظرم جالب آمده است؛ وصل شدنش نه، طراحی‌ و داستانی که در پشت‌ آن است. وقتی که برنامه را باز می‌کنم یک سفینه‌ی کوچک آماده پرواز را می‌بینم. وقتی دکمه‌ی اتصال را می‌زنم، سفینه پرتاب می‌شود. توی فضای کهکشان می‌رود و می‌رود…

به زندگی چجوری نگاه می‌کنی؟

+به زندگی چجوری نگاه می‌کنی؟ -اوممممم... نمیدونم. +پس بذار یه چیزی رو بهت بگم که خودم تازه فهمیدم. درسته که ما بین هشت میلیارد نفر دیگه زندگی می‌کنیم و همه جاها نگاه‌مون به همدیگه‌ست، ولی یه غفلت بزرگ همیشه در کمین ماست. -چه کمینی؟ +اینکه فراموش کنیم زندگی‌مون یک سفره…
1 2 3 46