قلب‌های لرزان و دیده‌های نگران

«دارم قلبی لرزان به رهش دیده شد نگران» به گمانم قلب لرزان و دیده‌ٔ نگران را از همان ابتدا با گِل انسان سرشته‌اند. هر کسی که می‌خواهیم باشیم، به هر جا و هر چه و هر کسی هم که می‌خواهیم برسیم، مقصد نهایی‌مان آرام گرفتن دل است. تلاش می‌کنیم به…

یک راه برای اینکه سبک‌تر و عملگراتر شویم

من آدمی نیستم که بتونم تو ماشین کتاب بخونم. گوش کردن به کتاب صوتی و پادکست توی ماشین هم برام راحت نیست. آهنگ گوش دادن و رفتن به شبکه‌های اجتماعی هم همینطور. اصلاً عادت ندارم بیرون از در خونه گوشی تو دستم بگیرم. پس چرا دیروز که داشتم می‌رفتم بیرون…

ممنونم که درخواست کمک کردی

یک: فیلم Lorelei را به تازگی دیده‌ام. معرفی‌اش را بعداً می‌نویسم و توصیه به دیدنش می‌کنم. اما فعلا یک دیالوگ‌اش را داشته باشید: .thanks for coming- .thanks for asking+ بابت آمدنش از او تشکر می‌کند و دیگری در جوابش نمی‌گوید که خواهش می‌کنم و خوشحال شدم و این‌ها، بلکه او…

وقتی که ماه درخشان‌تر از همیشه است

یک: تازگی‌ها به اتفاق‌های کوچک و همزمان دقت می‌کنم. به کفشدوزکی که به میهمانی‌مان آمده است، به موضوعی که در کتاب یا پادکستی می‌خوانم یا می‌شنوم و به طور شانسی، اشاره‌ یا پاسخی به دغدغه ذهنی‌ام دارد، آشنایی با دوستی که بازخوردی تامل‌برانگیز به من می‌دهد، به نصف‌شب از خواب…

سکوت هم جزئی از گفتگو است

-اوضاع خوب نیست. حالا حالاها هم خوب نمی‌شود. ولی میدانم روزی بلاخره درست می‌شود. همه چیز روبه‌راه خواهد شد. هیچ چیز ماندگار نیست. +اما من مادی فکر می‌کنم. می‌گویم اگر قرار است خوب شود، باید تا وقتی من هستم و می‌توانم تجربه کنم خوب شود. بعد از من به چه…

تلاش کردن باید در خون‌مان باشد

یک کار وقتی انجام می‌شود که تمام تلاش‌مان را برایش کرده باشیم. حالا ممکن است به آن نتیجه‌ای که می‌خواستیم برسیم یا نرسیم. مهم آن احساس رضایت از انجام سهم خودمان است وگرنه کدام بنی‌ بشری تا حالا همه کارهایی را که خواسته انجام داده است؟ معلوم است که فقط…

اشتباهات بامزه

ویلیام انگلیسی‌ام را درست می‌کند. ملایم و صبور. وقتی کلمه‌ای را نادرست تلفظ می‌کنم، لبخند می‌زند. فکر می‌کند اشتباهاتم بامزه‌اند. و برای اولین‌بار در تمام عمرم می‌توانم اشتباه کنم و ایرادی ندارد. از آن بهتر بامزه هم هست. از کتاب «وزن آب»، سارا کروسان، نشر هوپا اخیراً کتاب‌های نوجوان خیلی…

لبخندهای صلح‌آمیز

به مامانم گفتم این غذا دیشب شور نبود، امروز چرا شور شده؟ گفت نمیدونم. گفتم داشتی گرم می‌کردی، دیدم که نمک ریختی. گفت آهان، فقط یه کم ریختم. خنده‌م گرفت. بعدش مامانم هم خندید. خنده، این واکنش ناخودآگاه به بعضی اتفاقات که باعث تموم شدن صلح‌آمیزشون میشه رو دوست دارم.…

اشاره‌ها را دریاب

تازگی‌ها یک دوست جدید پیدا کرده‌ام. آن هم از نوع خارجکی‌اش. او یک «کلمه» است و نامش «Hint» است. شما هم می‌خواهید با او آشنا شوید؟ فرهنگ هزاره این معادل‌ها را برایش آورده است: اشاره، کنایه، نشانه، سرنخ، توصیه، تذکر، نکته، به کنایه گفتن، غیرمستقیم گفتن، غیرمستقیم فهماندن، اشاره‌ای کردن.…

زیبایی‌های پرزرق‌وبرق و آزاردهنده

زیبایی‌اش هم آزاردهنده و پرزرق‌وبرق نبود. همین پرزرق‌وبرق نبودنِ زیبایی‌اش بود که موجب شد جو خیلی دیر زیبایی کریستینا را ببیند؛ اما وقتی متوجه شد که کریستینا چه‌قدر زیباست، بیش از پیش تحت تاثیر او قرار گرفت. لحظه‌های کشف آن زیبایی را هرگز فراموش نمی‌کرد. از کتاب «پدرکُشی»، املی نوتومب،…
1 2 3 40