سه تغییر کوچکی که کرونا در من ایجاد کرد

ولی من، آنهایی را که باهاشان بر سر رعایت کردن‌ پروتکل‌های کرونایی توافق دارم، بیشتر دوست دارم. برایم محترم‌تر و بادرک‌تر و قابل‌اتکاتر هم هستند. رعایت کردن پروتکل‌ها تا چه حدی؟ تا این حد که هفتهٔ پیش که برای انجام کاری پیش دوستی رفته بودم، چون دو نفر دیگر اعتقادی…

معجزه‌ای که به دست هنر و هنرمند اتفاق می‌افتد

جمله‌ای توی ذهنم است با این مضمون که «تکرار هر چیزی ملال‌آور است مگر زمانی که به دست هنر تکرار شود.» جملهٔ اصلی انگلیسی بود و متاسفانه به نویسنده‌اش دقت نکردم. الآن هم هر چه دانش انگلیسی داشتم به کار گرفتم تا جملهٔ انگلیسی‌ای بسازم و در گوگل سرچ کنم…

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

بعد از مدت‌ها، به سراغ حافظ آمده‌ام و تقریباً هر روز شعرهایی از آن را می‌خوانم. شعر برای من مثل آب دریا می‌‌ماند؛ اول تشنگی‌ام را برطرف می‌کند و بعد، تشنه‌ترم می‌کند. هر چه می‌خوانم، همان لحظه در یادم هست اما خیلی زود فراموشم می‌شود. البته خواندن چندباره یک شعر…

تولد نه، تولدهای جدیدم مبارک

ما، یکبار از مادرمان متولد می‌شویم و بارها از خودمان. از مادر که متولد می‌شویم، تمام درد و زحمتش بر عهده اوست، همنیطور نگهداری و رسیدگی‌‌ بهمان نیز. از خودمان اما توی دشواری‌ها متولد می‌شویم؛ همان وقت‌هایی که احساس می‌کنیم استخوان‌هایمان خُرد شده یا روح‌مان را انگار در یک تُنگ…

تقویم زندگی تعطیلی رسمی ندارد

یک دسته از آدم‌ها همیشه‌ٔ خدا برایم تحسین‌برانگیزند؛ البته من خیلی بلد نیستم تحسین کنم و به جایش حسودی می‌کنم. به آنهایی که برنامه‌ریزی می‌کنند و طبق آن، کارهایشان را انجام می‌دهند. آنهایی که به پیشرفت تدریجی باور دارند و از کُند بودن روند کارهایشان ناامید نمی‌شوند. همان آهستگی و…

کلمه‌های ثروتمند

«تو روح سالمی داری و یه روح سالم، کمتر خطا می‌کنه.» پی‌نوشت یک: در این مدت، این جمله، قوت قلب زیادی بهم داد. یکی از ثروت‌هایی که می‌تونیم داشته باشیم اینه که آدما ازمون تعریف کنن یا یه جمله‌ٔ خوبی در رابطه با ما به ذهن‌شون برسه و اون رو…

نور زندگی خودت و چند نفر دیگر باش

من از ناامیدی و دلمردگی می‌ترسم. چه برای خودم و چه برای دیگران. وقتی آدم‌هایی را می‌بینم که احساس می‌کنند به تهِ خط رسیده‌اند، به خصوص آنهایی که جوان‌تر هستند، حس‌شان به من هم منتقل می‌شود. خودم معمولاً جزو آخرین نفرهایی هستم که از چیزی گله و شکایت می‌کنند یا…

خرد جدیدی که در دل اتفاقات یافت می‌شود

در این یک‌ونیم ماه اخیر، ده پانزده دفعه پاشنه کفشم را کشیده‌ام و عازم اداره بوووق شده‌ام. رفت و برگشتم می‌شود شش ساعت. پاشنه کفشم کمی آب شده و خودم سه کیلو وزن کم کرده‌ام؛ حالا حساب کنید که از نظر روحی چقدر فرسوده شده‌ام؟ اوه، راستی، در معرض‌کرونابودن را…

«نیاز به گفتگو» نام دیگر دلتنگی است

امروز چند بار از مامانم پرسیدم چرا هوا شبیه پاییز است، و او هم گفت که همین خوب است. می‌خواستی گرم چهل درجه باشد؟ ولی آقای قاضی، منظورم گرفته بودن آن و دلتنگی خودم بود. من همیشه اشتباه درک شدم. آن وقت‌هایی هم که اشتباه درک نشدم، وقت‌هایی بوده که…

به عادت‌های متمایزت ببال

یک: یکی از دوستانم، فقط به این دلیل که نمی‌تواند از قدم‌های کوچک شروع کند، بسیاری از کارها را شروع نمی‌کند. او می‌خواهد فوراً به نتیجه برسد و قدم‌های گنده گنده بردارد. و خب، قدم‌های گنده برداشتن، آن هم در ابتدای مسیر، اغلب نشانه نپریدن است؛ مثل همان سنگ بزرگ…